قصه «استارتاپِت» از کجا شروع شد؟

ما همه‌مون از زمان دایناسورها شروع شدیم. یکم دیر، یکم زود!

  • قبل از حضور دایناسورها زمان: اصلا زمان نبوده
    بووووم! یهو یه انفجار بزرگ که زمین رو به وجود آورد. یه سیاره پر از سوال، یه دنیا مسئولیت و یه کهکشان ایده... بعدش از همون دوره دایناسورها بود که این سوالا کلی مشکل به وجود آورد. چی بخوریم؟ چی نخوریم؟ از کدوم دایناسور بترسم؟ کدوم یکی می‌تونه بهم کمک کنه؟
  • عصر حجر زمان: نامشخص
    عصر حجر که شد، کم کم سر و کله آدما از یه جایی رو این زمین پیدا شد. آدمایی که به نظر می‌رسید مغزشون بیشتر از همه برای خرابکاری تو این سیاره کار می‌کنه. خرابکاری‌هایی که بعضی وقتا اتفاقای خوبی رو هم به وجود می‌آورد، مثلا یه بار یکی برای این که بچه‌ش از بوی مرغ خوشش نمیومد، یه آتش درست کرد که مرغ رو سرخ کنه، اینجوری بود که آتش کشف شد. تازه برای این که سرخش کنه و به ماهیتابه سنگی نچسبه مجبور شد روغن رو هم کشف کنه. یهو دید ای وای چقدر چیز باحال کشف کرده... تازه خودش خبر نداشت اصلا اولین کسی بوده که آشپزی کرده...
  • انقلاب صنعتی زمان: وسط‌های قرن ۱۸ میلادی
    خیلی به فاصله انقلاب صنعتی و عصر حجر کاری نداریم، میگن اون موقع‌ها خیلی خسته کننده بوده. خود انقلاب صنعتی هم به در ما عشق استارتاپ ها نمی‌خوره، اما خوبی این دوره این بود که شروع استفاده از ماشین و دستگاه به جای آدما بود. خوب، کار ما رو هم همین ماشین‌ها و دستگاه‌ها انجام میدن. ما که عاشق انقلاب صنعتی هستیم چون از اصل باعث و بانی هر چی استارتاپه همین انقلاب صنعتی بوده.
  • تولد چند تا حادثه زمان: دهه ۱۳۶۰ شمسی
    وسط‌های همین دهه پرماجرا، چند تا آدم عشق ماجرا به دنیا اومدن. ماهیت این دهه یه جوری بود که حسابی روحیه‌ها رو جنگنده کرد. ما هم عاشق چالش بودیم، عاشق کشف کردن شدیم و خودمون رو از همون اول انداختیم تو دل حادثه. حادثه‌ها خیلی چیزا بهمون یاد دادن تا رسیدیم به عصر اینترنت توی ایران و انگار یه سیاره دیگه برای ما متولد شده بود. هر کدوم از ما از اوایل این دوره بدون این که خبر داشته باشیم قراره یه روزی کنار هم از این تجربه‌ها استفاده کنیم، شروع کردیم به تجربه کردن این سیاره جدید تا حسابی همه جاشو یاد گرفتیم.
  • تولد یک ایده زمان: دهه ۱۳۹۰ شمسی
    وقتی سیاره جدید رو حسابی یاد گرفتیم، یه روز همه‌مون تو یکی از جاهای باحالش جمع شده بودیم که از تیپ و قیافه هم خوشمون اومد. فکر کردیم: «اوه، اینو ببین چه کارای باحالی بلده، این چیزا رو از کجا یاد گرفته؟ حتما باید باهاش صحبت کنم.» اینجوری بود که یکی یکی تو مسیر با هم همراه شدیم و قدرتمون بیشتر شد و کلی مسیر جدید یاد گرفتیم که تا قبل از اون حتی فکرش رو هم نمی‌کردیم. درسته خیلی کوچه پس کوچه‌های این سیاره رو هم یاد گرفتیم، اما دیگه مثل قبل فکر نمی‌کنیم که همه چیزو بلدیم. به جاش الان دنبال آدمایی مثل خودمون می‌گردیم تا کوچه پس کوچه‌های بیشتری رو با هم کشف کنیم. این بود که «استارتاپِت» رو به وجود آوردیم، یه جایی که آدمای مثل خودمون رو کنارمون داشته باشیم. یه محله باحال، تو سیاره جدید اینترنت.
  • تولد استارتاپِت زمان: سال ۱۳۹۷، آخراش...
    «استارتاپِت» خیلی زودتر از اینا تو ذهن ما به وجود اومده بود. شاید از همون روزهای اول آشناییمون. آخه ما آدمایی بودیم مثل هم و از همون موقع هم دنبال یه آدمایی بودیم که دنبال «یکی مثل خودشون» می‌گردن. اما ایده استارتاپِت خام بود و فکر کردیم برای این که «مثل خودتون» به خودتون کمک کنیم و همراهتون بشیم. یکم طول کشید تا سایتش بالا بیاد، آخه قرار بود همه چی پِرفِکت باشه. همه چی هم پرفکت شد.
  • استارتاپِت قراره چی باشه؟ زمان: تا بی نهایت
    استارتاپِت شتابدهنده نیست. قرار هم نیست سرمایه گذار استارتاپ شما باشه. ما مثل خودتونیم، می‌خوایم همه تجربه‌هایی که تو این سال‌ها داشتیم رو با هم به اشتراک بذاریم. شما از ما یاد بگیرید و کمک بخواید، ما هم چالش‌های جدید و باحالی رو کنارتون تجربه کنیم. با هم کشف کنیم تا از موفقیت هم لذت ببریم. جمع و جور کردن یه تیم خوب برای به ایده باحال تو این زمونه کار راحتی نیست. ما این تیم رو داریم و آماده‌ایم اگه شما اراده‌ش رو دارید، یه هُل اضافه به ماشینتون بدیم تا روشن بشه، دست فرمون بدیم تا به در و دیوار نخوره و موقع پارک کردنش به جای سنسور دنده عقب بگیم بیا عقب‌تر با فرمونو بیشتر بشکن. ما کنار هم یه ابر قهرمانیم و شما هم می‌تونید قدرت ماورائی خودتونو به ابر قهرمان ما اضافه کنید.